X
تبلیغات
طراحی داخلی - معماری

طراحی داخلی

گروه معماری و معماری داخلی باردو (آموزش | مشاوره ، طراحی ، نظارت بر اجرا)

مهدی حجت : نمی‌دانیم ایرانی بودن یعنی چه ؟
 
سبک زندگی یعنی؟

من دوست ندارم خیلی از کلمه سبک زندگی استفاده کنم چرا که ما می‌خواهیم life style  را ترجمه بکنیم اما منظور من style  نیست. اگر بخواهم درست‌ترین کلمه را بکار ببرم باید بگویم سنت‌های زندگی ما. ما در این سرزمین دارای یک جغرافیایی هستیم، یک موقعیت استراتژیک داریم، یک تاریخی بر ما گذشته، یک موقعی مورد هجوم مقدونی‌ها و یک موقع‌هم مورد هجوم مغول قرار گرفته‌ایم. این موجودی که الآن در ایران وجود دارد یک آدمی است که یک پیشینه‌ای دارد. هر آدمی محصول پیشینه خود است.

شخصیت شما متاثر از این است که در دوران کودکی و نوجوانی بر شما چه گذشته است که امروز این شخصیت را دارید. این سرزمین با موقعیت  جغرافیایی و تاریخی که داشته است یک خصوصیاتی داشته است. الآن هم فرض می‌کنیم همه آحاد ملت می خواهند عین جهان‌بینی اسلامی را تبعیت کنند ولی  شکل زندگی آن‌ها ایرانی خواهد بود. به این دلیل است که می‌گویند معماری و شهرسازی ایرانی و اسلامی . اگر سیاست‌های یک حکومتی از توجه به اینکه منبع استخراج این شکل زندگی چیست، یعنی آن عنصری که شکل زندگی ما را به وجود می‌آورد و تحت تاثیر آن شهرسازی و معماری شکل می‌گیرد آن شکل زندگی که تحت تاثیر جهان‌بینی اسلامی هست اما عنصر فرهنگ در آن وجود دارد اگر از این عنصر مهم فرهنگ غفلت کرد مسکن  مهر ساختن پیش آن هیچ است. یعنی کوچکترین اشتباه است.

منبع :  متن کامل مصاحبه در وبسایت معماران

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 18:31  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

درباره معماری دیکانستراکشن بیشتر بدانید

این کار تحقیقی است مربوط به دوره دانشجویی (کارشناسی) ما در دانشگاه صنعتی شاهرود که به همراه دو تن دیگر از دوستانمان انجام شد کار خوبی بود به این امید که مفید واقع شود .

عناوین و مباحث مطرح شده ؛

معرفی تئوریسین این سبک و عقاید وی - ژاک دریدا

معرفی دو معمار معروف این سبک : زاها حدید و رم کولهاس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 14:58  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

Sloping Box House Simple Open Planning Design

by archinspire

Box form with open planning architecture, this modern sloping house built with untreated concrete for frame and floor. There are also steel columns combine with steel glass windows frame for open layout of living room and kitchen at ground floor. Upstairs, there are intimate spaces, like bedroom which has clean and fresh interior design, unify with simple bathroom design. The upstairs floor also has open concept with large glass windows. But to protect the privacy, there are external tree curtains. The unique shape of curtains also give unique outdoor decoration of this modern box house. Designed by AUM Architectes.
عكسها در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 1:1  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

نمي دانم اين موضوع انشا را يادتان هست يا نه ؟ در آينده مي خواهيد چه كاره شويد ؟ دكتر،مهندس،پليس،معلم،راننده و... يادم نمي آيد آن موقع خودم چه نوشتم و دوست داشتم چه كاره باشم ولي امروز با متني برخوردم كه درباره همين موضوع انشا بود بخوانيد شايد براي شما هم جالب باشد .
كسي كه دوست دارد معمار شود (منبع ؛ وبلاگ معمارشيكت به نويسندگي مهدي مطلق و نويسنده انشا هليا ارجمند فر )




اما انشا اگر من يك معمار بودم ؛

گر من یک معمار بودم برجی میساختم به بلندای هفت آسمان به بلندای ستاره ها به بلندای خورشید و ماه طوری که اگر به روی نوک آن برویم نمی افتیم و میتوانیم از روی آن به سیاره ها و ستاره ها سفر کنیم توی آن از طلا و روکشش از نقره ساخته شود در آن موزه ای از قدیمی ترین وسایل و کالاها باشد که آن ها را از زیر زمین پیدا کرده باشند و بازسازی نکرده باشند.

علاوه بر موزه در آن رستورانی بزرگ و در آن قدیمی ترین و جدیدترین و خوشمزه ترین و بهترین غذاها و دسر ها درست شود.

در پارکینگ آن کلکسیونی از قدیمی ترین ماشین ها هواپیماها و هلی کوپترها و کشتی ها باشد. من برجم را در مسافتی بزرگ میساختم که حیاط آن باند فرودگاه باشد. در طبقه چهارم آن خانه ای بزرگ برای بچه های یتیم باشد که به بهترین نحو از آنها مراقبت شود. اینجا تاریخ گرد آمده برای بازدید انسان ها و استفاده از تجربه ی گذشتگان. من برجم را برای خوشگذرانی نمی سازم بلکه برای این می سازم که مردم چیزی به تجربه خود اضافه کنند و از کارهای گذشتگان باخبر شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:15  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

اين مقاله در اولين همايش ملي معماري پايدار كه توسط دانشگاه آزاد همدان برگزار شد ارائه گرديد و در كتاب مجموعه مقالات همايش به چاپ رسيد .

نقش حیاط در معماری پایدار دیروز

نويسندگان ؛ پرهام شكوهي ، مائده ضياپور

چکیده

معماری پایدار و آنچه و به آن مفهومی که چند سالی است در جهان مورد توجه قرار گرفته ، در معماری سنتی ما جایگاهی ویژه داشته است ؛ از تک تک عناصر فضایی و مصالح مورد استفاده گرفته تا مهمترین عنصر شکل دهنده معماری ایرانی یعنی «حیاط» . سازماندهی فضا در معماری ایران بر اساس وجود عنصر حیاط شکل گرفته و دو گونه معماری درونگرا و برونگرا را حاصل می کند.ساختار حیاط پاسخ مناسبی به زندگی مادی و معنوی مردمان این خاک را فراهم آورده است این ساختار چه در زمینه شکل و هندسه و چه در روش پایداری به شدت از ویژگی بستر و محلی که در آنجا ساخته می شوند اثر می پذیرد و با حداقل دخل و تصرف در محیط حداکثر بهره مندی را نصیب ما میکرد. از طبیعت حاضر در خانه که به واسطه حضور حیاط به نوعی معماری سبز را به ارمغان می آورد تا قابلیت بازیافت مصالح و بهره گیری از عناصر طبیعی حاضر در حیاط در تمامی فصول ( به طور مثال بهره گیری از برگ ، میوه تازه و خشک و ... درخت موجود در حیاط خانه ) همگی مصادیق از عوامل پایداری موجود در حیاط تلقی می گردند . لذا در این مقاله به بررسی معماری پایدار و عنصر حیاط و نقش آن در معماری پایدار ایران می پردازیم و در نهایت پس بررسی این نقش به این نتیجه خواهیم رسید که جای آن در معماری امروز این مرز و بوم خالی است و به جستجوی راهکاری برای حضور مجدد آن می پردازیم .

کلمات کلیدی : معماری پایدار ، طبیعت ، حیاط ، سازماندهی فضایی



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 19:34  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

در دو هفته گذشته بدلیل پاره ای از مسائل مثل سفر به شوشتر و تعدادی پروژه پیشنهاد شده (طراحی معمار و داخلی یک مجتمع تجاری‌ ـ داخلی یک واحد تجاری ـ طراحی معماری و محوطه یک ویلا و داخلی یک مجتمع تجاری) نتوانستم آپدیت کنم و مطالب را بر اساس آنچه که عهد کرده بودم ارائه دهم اما قول می دهم تا آخر این هفته هر دو مطلب فرهنگ و درس نامه معماری داخلی را در وبلاگ بگذارم. یک پروژه فاز ۲ هم به من پیشنهاد شده که می تواند زمینه ساز بحثی در باب فاز ۲ شود البته قول نمی دهم که خدای نکرده نتوانم به آن عمل کنم.

به دلیل درگیری با موضوع طراحی مجتمع تجاری تعدادی عکس از این موضوع که شامل طراحی معماری و نما و معماری داخلی می شود برایتان می گذارم تا از این تاخیر پیش آمده عذری بخواهم :

البته لازم به ذکر هست که همه این نماها و بناهایی که می بینید تجاری نیستند و برخی را فقط به دلیل اینکه می شود از آنها در طراحی ساختمانهای نو بهره برد اینجا قرار داده ام.

  

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:8  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

گونه شناسی مسکن حاشیه جنوبی دریای خزر ؛ نمونه موردی خانه شفایی آمل

پرهام مشایی شکوهی – کارشناس معماری از دانشگاه صنعتی شاهرود
مائده ضیاپور – کارشناس معماری از دانشگاه صنعتی شاهرود


مقدمه
معماری مسکونی بدون شک از قدیمی ترین معماری های ساخته شده به دست بشر است و از همان زمانی که انسان در گستره گیتی به دنبال سر پناهی می گشت ، آنگاه که توان ساخت سرپناهی را کسب کرد و از غارها بیرون آمد و با مصالحی از شاخ و برگ درختان گرفته تا خاک و سنگ آنچه که در دسترس بود اقدام به ساخت اتاقهایی کرد که بعد ها خانه نام گرفت .
خانه در هر جایی و مکانی بنا به دلایل اقلیمی و مصالح بوم آورد به سبک و سیاقی خاص ساخته می شد و این سبک و سیاق به تدریج معماری بومی نام گرفت . تا سالها این معماری بومی بود که در عرصه معماری حکمفرمایی می کرد اما رفته رفته از آغاز معماری مدرن به دست فراموشی سپرده شد و جای خود را به سبک های فراگیر و جهانی (بین المللی) داد و دیگر آنهمه اندیشه و تفکر که در پس معماری بومی نهفته بود به دست فراموشی سپرده شد. ولی دیری نپایید که متفکران عرصه معماری به این نتیجه رسیدند که چیزی گم شده است و همه را بسیج کردند برای یافتن آن حلقه مفقوده ؛ که گاهی نامش را فرهنگ و سنت نهادند ، گاهی هویت و ... همه اینها به ظن ما در معماری بومی نهفته است .
....

در ادامه مطلب بخشی از مقاله را مطالعه نمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 21:54  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

خانه من کجاست؟؟
محور مقاله : ( خانه / طبیعت )


پرهام مشایی شکوهی – کارشناس معماری از دانشگاه صنعتی شاهرود
مائده ضیاپور               – کارشناس معماری از دانشگاه صنعتی شاهرود
( با تشکر از راهنمایی مهندس فرشاد دشتی – عضو هیئت علمی و مدیر گروه معماری دانشگاه صنعتی شاهرود )

چکیده : خانه ای که روزی محلی بود برای سکونت و وطن اهالی خانه بود امروز با تغییر روش زندگی و به فراموشی سپرده شدن مفهوم سکونت که همانا عاشقانه زیستن و برقراری ارتباطی پر معنا میان ما ناسوتیان با فضای زندگی مان و در واقع زندگی در فضا به جای اشغال کردن آن است به خوابگاهی تبدیل شده که آنرا واحد مسکونی می نامیم.

واژگان کلیدی : سازمان فضایی، سکونت ،خانه ، تجمع عاشقانه ، طبیعت

در ادامه مطلب بخشی از مقاله را مطالعه نمایید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 16:28  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

تعطیلات آخر هفته گذشته را در همایش بین المللی شهر برتر طرح برتر همدان سپری کردم همایش خوبی بود و به لحاظ علمی مطلوب . کار خوبی که صورت گرفته بود انتخاب مقالات برتر از میان مقالات ارائه شده به همایش بود برای ارائه به صورت سخنرانی بود و این خود موجب ایجاد زمان بیشتری برای پرسش و پاسخ بود و بعلاوه زمانی برای برگزاری سخنرانی های علمی از طرف اساتید حاضر فراهم می کرد.مطالب جالبی در باب شهر و طراحی شهری مطرح شد که اگر از این مطالب در بخش اجرایی شهر استفاده شود شهرهای ما جذابیت زیادی کسب خواهند کرد.

برخی از جملاتی رو که به نظرم جالب اومدن و شاید درسهای بزرگی در پس اونها نهفته  باشه رو یادداشت کردم ....:

* یک ممار و شهرساز برای طراحی باید به گذشته محل( عکسها و مستندات ) مراجعه کند حتی اگر در آن معماری نباشد.  "دکتر هلفروش"

* معماری ، همسایگی ،شهر و اطراف آن عوامل تاثیر گذار در طراحی و برنامه ریزی شهری است. "دکتر هلفروش"

* معماری ما در خلاء بی پرسشی است نه بی پاسخی....

* معماری فرزند خلف جامعه خود است...

 معماری مکعبی نمای شهری را دوبعدی می کند ، معماری در عرصه عمل تنها دو بعد ارائه می کند در حالی که در مبانی نظری خود به بعد چهارم هم توجه می کند ، با توجه به اینکه مترمربع تنها معیار سنجش معماری است دیگر جایی برای کیفیت باقی نمی ماند. "مهندس سیاوشی"

*مکان جنبه عمیق و پیچیده تجربه انسان از دنیاست.

*تبدیل یک شهر به دو شهر شب و روز با نورپردازی امکان پذیر است ، پرسپکتیو هایی که با نورهای خاص در شب دیده می شود در روز قابل رویت نیستند...

*جواب هر مشکلی حتما در همان محل یافت می شود...(پس ما برای حل مشکل معماری مان نباید به دست غرب و شرق بنگریم تا راه حلی برای ما ارائه کنند خودمان و معماری گذشته مان راه حل این مشکلاتمان است باید آنرا بیابیم)

خانه ساخته میشود حتی اگر ما آنرا نسازیم (در کنار این جمله عکسی بود از خانه ای به اندازه یک تخت که یک فلسطینی برای خودش ساخته بود و هتلی در ابیانه که کاملا برخاسته از ذهن یک فرد عامی بدون تحصیلات معماری بود و چه زیبا تمام اصول معماری اقلیمی و پایدار و سبز در آن رعایت شده بود البته مطمئن باشید از سر آگاهی از این اصول نبوده ...) "دکتر ناصر گلزاری"

 

بعد از دو روز

از این همایش درسهای زیادی گرفتم ؛

 معماری ما اسیر سردرگمی و بی پرسشی است و بایستی ابتدا پرسشهایی  برایش مطرح شود و سپس در متن جامعه ، گذشته ، تاریخ  و معماری قدیمی  خودمان به دنبال پاسخهای درست و خودمانی  برایش بگردیم.

شهرهای ما دارند راهی نادرست را که دیگران رفتند واز آن پشیمانند به سرعت طی می کند از تهران گرفته که بزرگترین است تا کوچکترین شهر هامان دارند اسیر ماشینیسم و بی هویتی می شوند ، دارند برای مردمشان به مکانهایی بی تفاوت تبدیل می شوند ، خوابگاههایی که هیچ حس تعلقی برای مردم ایجاد نمی کنند ، شهرهایی که به بهانه رشد(چون شهرها موجودات زنده اند ) و توسعه خود خاطرات جمعی و فردی ، گذشته ، تاریخ و بافت قدیمی را زیر پاهای خود له می کنند غافل از اینکه به زودی پشیمان می شوند ، شهر هایی که با کشیدن خیابانی از میان محله ای قدیمی آنرا به دو نیم تبدیل می کنند و بدین سان مشکل ترافیک خود را حل می کنند غافل از این که این اتفاق ساده روی کاغذ طراح شهری چه تبعات اجتماعی ای به همراه خواهد داشت و موجب از رونق افتادن مکانی ، از بین رفتن عادتی ، نابودی پاتوقی و... میشود ، شهرهای ما در شب در چنگال تاریکی راهی جز خوابیدن ندارند،شهرهای ما شبها مرده اند و در روز جای سرعت و سردرگمی و...

ما از شهرهایمان خاطره های جذاب و به یاد ماندنی نداریم ، ما در شهرهایمان آسایش و نظم را حس نمی کنیم ، ما به شهر هامان تعلق خاطر نداریم ، شهر های ما در اختیار ماشینها هستند و گاهی فراموش می شود که انسان در شهر زندگی می کند و فرصتهای برابر برای انسان و ماشین وجود ندارد ، ریه های شهر مان از اکسیژن خالی است و دارد از نفس تنگی می میرد ولی از سر غیرت پا برجاست فضای سبز و طبیعت به عنوان خواستگاه انسان در شهر ما جایش را به برجهای بد قواره میدهد که در آنها مقیاس انسانی به دست فراموشی سپرده شده دلم می خواست می فهمیدیم همه چیز این دنیا در بهره مالی خلاصه نشده...

شهر ما دیگر مکان امن و آسایش ما نیست هر گاه کوچکترین فرصتی دست دهد از شهرمان می گریزیم و به دامن طبیعت و آثار باستانی (خانه های قدیمی ) پناه می بریم ، چرا دیگر حسی را که در محله فهادان یزد و... تجربه می کنیم را در شهر هامان درک نمی کنیم ؟؟؟

شهر ما دچار مشکلات زیادی است مثل معماری مان  و بایستی هر دو را درمان کرد هر چه سریعتر تا مشکل از این حاد تر نشود باید عجله کرد آخر گاهی اوقات خیلی زود دیر می شود ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 0:37  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

5شنبه 3/5/87  - ساعت  8:30 صبح - دانشگاه علم وصنعت ایران....

اسکیس معماری و چه موضوعی!!! یه تالار چند منظوره و چه منظورهایی فکرشو بکنین برگزاری مراسم وهمایشهای مذهبی،برگزاری تئاتر و تعزیه و پخش فیلم،گالری برای برگزاری نمایشگاه و در نهایت محلی برای برگزاری گرد همایی های محلی.

واقعا به نظر شما چه منطقی پشت طرح این موضوع بود.....؟؟؟

من هیچی شما که از معماری چیزی درک می کنین بگین کاربری های کاملا متفاوت چه جوری می تونن زیر یه سقف جمع بشن ؟؟؟

تعزیه با سن مرکزی و چیدمان دایره ای و تئاتر با سن یک سویه و چیدمانی با گرایش به سمت آن و سایتی محدود (12*26 متر) که از سه طرف همسایه آنرا احاطه کرده بود و مانع از جدایی کاربریها می شد چه در حقیقت موضوع مطروحه آنها را با هم می طلبید که به نظر بنده منطقی نبود.....

و محدودیت های  فوق ضربه ای به خلاقیت بود و در نهایت آنچه برای ارائه خلاقیت می ماند یک نما بود و بس...

حتی جزء خواسته های طرح پرسپکتیو هم نبود که موجب شناسایی بیشتر کار می شود چون در واقع نیازی به آن نبود.

البته بودند دوستانی که بدون توجه به خواسته های طرح پرسپکتیو می زدند و آنچه را که ملکه ذهنشان شده بود (به نوشته ام در باب اسکیس و کلاسهایش توجه کنید) را روی کاغذ می آوردند.

البته طراح اسکیس با تاکید گفته بود که کارهای خارج از مقیاس و خواسته ها ، کارهایی که کاغذ بچسبانند و از پشت مقوا استفاده کنند مورد ژوری قرار نمی گیرند. باید دید.....

تازه بعد از همه اینها توی شیت حتی محل کشیدن پلان و نما و مقطع رو مشخص کرده بودند اونهم با یک کادر مشکی قوی یعنی شیت بندی ،راندو ،ترکیب بندی و... مردند .....!!!

جالب ترین نکته اسکیس جمله ای بود که واقعا منفجر کننده بود: " پلان ومقاطع را به روش ترسیم فنی ترسیم نمایید "

گویی طراح اسکیس یک مهندس عمران بوده نه معمار؟؟؟!!!

درست که معماری بازاری ما به واسطه نظام قطعه بندی خنده دارمان و محدودیت هایی که از نظر ابعاد و هم چنین به واسطه احاطه شدن توسط سه همسایه در اطرافمان تبدیل به طراحی نما شده ولی هم چنان می توان سایتهای آزاد و کاربری هایی را یافت که عرصه را برای خلاقیت باز می گذارند (معمولا طراحی فضاهای فرهنگی (طرح3) خلاقانه ترین حرف است) در حالیکه که اینجا جور دیگری برخورد شده بود به هر حال به نظر من امتحان اسکیس جای این شوخی های بی مزه نیست و این نشان از درک نادرست مفهوم این امتحان دارد....

در واقع هدف از اسکیس سنجش خلاقیت و توانایی طراحی خلاقه و معمارانه در زمان اندک است و از یک معمار که در شرف ورود به مقطع کارشناسی ارشد است انتظار می رود که از چنین آزمونی سربلند بیرون بیاید نه از آزمون ترسیم فنی و طراحی یک نما....

انتظار اینست که دانشجو به لحاظ مبانی نظری و ایدئولوژی،قدرت دست آزاد،حجم شناسی و قدرت تداخل مناسب و شکیل احجام،تبدیل مبانی به معماری (روند رسیدن از ایده به فرم و حجم)،فرآوری فرم، اقلیم شناسی و طراحی منطبق با آن و در نهایت ارائه و تفهیم کار به مخاطب به زبان تصویر(مدارک،پرسپکتیو،رندو و شیت بندی) و.... سنجیده شود و در صورت داشتن این توانایی ها اجازه ورودش به مقطع بالاتر داده شود.

متاسفانه گویا هدف اسکیس گم شده است

ترسم از اینست که سالهای بعد اسکیس را هم به صورت تستی برگزار کنند.گویا هدف تربیت معماران حفظی است که فقط یک سری کتاب و جزوه و اطلاعات را حفظ کرده اند و فاقد قوه خلاقه هستند،امتحان اسکیس امسال که گویی پیشوازی بود برای کشتن خلاقیت...

تا ببینیم چه کسی این خنجر را از پشت در بدن نحیف معماری مان فرو می کند!؟؟

شاید هم کسی پیدا شود و این بیمار رو به موت را احیا کند،یعنی ممکنه....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:20  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 21:27  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

اگر دو نوع باغ در دنیا باشم که در دنیا شیفته آنم اول باغ ایرانی و  بعد باغ ژاپنی است باغی که همه چیز را در ابعاد کوچک دارد....

در این باره بعدا بیشتر می نویسم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 20:34  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

کتاب معماری با خاک رو بخونید تا نگاه تون نسبت به این عنصر عوض شه....
دوس دارم حستونو توی یه بنای خشت و گلی (خاکی) بدونم مطمئنم که خیلی بهتر از اسارت توی مکعب های سیمانی امروزی؟؟کمی فکر کنید به این حس زیبا و دلیلش.....
در این باره علاوه بر کتابی که گفتم در باره نادر خلیلی و حسن فتحی (کتاب معماری با مردمش رو حتما مطالعه کنین) هم اگه تحقیق کنین به نتایج خوبی میرسین....
حتما به خاک بیشتر فکر کنین ین منشا همه چیز حتی ما که بازگشتمونم به اونه.....
پیشاپیش از جناب آقای کاوه متین که از عکسهاشون استفاده کردم کمال تشکر رو دارم.






+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:43  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

گروه داوری پس از اعلام 20 وبلاگ واجد شرایط اولیه قضاوت توسط هیئت برگزاری و بررسی آنها ، وبلاگ های برتر را به این شرح اعلام می دارد:

 

  • وبلاگ فضای رویداد به مدیریت خانم الدوز فضلعلی و آقای آرش پوراسماعیل با مجموع 423امتیاز از500 امتیاز مقام اول
  •  وبلاگ ایرانشهر به مدیریت آقای مرتضی میرغلامی با مجموع 405امتیاز از500 امتیاز مقام دوم
  •  وبلاگ طرح و شهر به مدیریت آقای خشایار کاشانی جو با مجموع 370 امتیاز از500 امتیاز مقام سوم

:: همچنین وبلاگ های زیر به ترتیب رتبه های چهارم تا دهم را اخذ کرده اند:

4- معماری نور

 5- معمار و معماری

6- اسکیس و پرزانته

 7- حسام عشقی

 8- شهرسازان ایران

9 - نمایشگاه مجازی معماری سوره

10- دانشجویان مهندسی دانشگاه کردستان

با آرزوی تلاش و موفقیت روزافزون معماری ایران در دنیای مجازی و واقعی
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 3:6  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

در پستhttp://ps-design.blogfa.com/post-21.aspx در باره معماری امروز ایران و دلایل رکود آن یه چیزایی نوشتم دیروز با یه وبلاگ جدید آشنا شدم و مطلبی در باره آموزش معمار ی داشت البته نقد بود.سئوالاتی واسم پیش اومد که در ادامه می خونین البته مطلب دوست عزیزم  مهندس سنجابی رو هم در ادامهءمطلب آوردم بد نیست بخونین و نظر بدین

1) در مورد پراکندگی دروس : موافق اینکه دروس مختلفی تدریس شود نیستید؟؟ولی در ایتالیا دو نوع تدریس معماری که در یکی که 5 سال به طول می انجامد چنین شیوه ای موجود است یعنی هنوز به معمار مانند میکلانژ و اسلاف وی می نگرند که باید همه چیز دان باشد. فکر نمی کنید با عمیق تر شدن دروس و حضور اساتید قوی و طولانی تر کردن زمان دوره کارشناسی این مشکل برطرف شود.

2) موافق با عملی کردن دروس هستید؟مثل اندیشه ای که در با هاوس جریان داشت؟آخر این کار در باخی از دانشگاهها صورت می گیرد مثل همان درس متره که مثال زدید!!؟اما باید همانگونه که در رشته عمران برخورد می شود ، برخورد شود یعنی از دانشجو سئوال شود ، زیر و بم کار را و گیر داد و ... که البته به دلیل حال نداشتن استاد این اتفاق نمی افتد!!!

3) به نظر من مشکل اصلی معماری ایران د ردانشگاه ها و در نسل استادان بی سواد مدعی آن است من اساتید زیادی را تجربه کردم چه در دانشگاه (معماری) و چه در آموزشگاهی که معماری داخلی خوندم و اکثر اونها باید از نسل شما باشند ( متولد از50 تا 1359) و خیلی ها خالی از سواد بودند اما با وقاهت تمام سر کلاس درس حاضر می شدند چون استادی و تدریس دیگر یک شغل است برای تامین درآمد و دیگر چون گذشته عشق نیست (به قول یک معلم پیرکه می گفت : زندگی کردم که معلمی کنم نه اینکه معلمی کنم که زندگی کنم) ولی امروز دقیقا عکس این موضوع اتفاق می افتد!!! البته بعضی ها شاید توان بیان اندیشه ها و آموخته هایشان را ندارند و این به این دلیل است که اگر کسی مدرک فوق یا دکترا دارد به این معنی نیست که توانایی تدریس هم دارد. تعداد اساتیدی که توان بالایی برای تدریس دارند و برای دانشجو وکارش ارزش قائل اند و نه چیز دیگر مثل دختر بودن و...  و بار علمی خوبی دارند و دودره باز نیستند و تمامی فاکتور های لازم برای تدریس را دارند کم است.

خلاصه آنچه موجب ضعف نظام آموزش شده علاوه بر فرسودگی مورد ذکر شما و سیستم بوزار که شاید قدیمی!! و تخریب و تحریف شدگی درد اصلی آن باشد ، خلاء اطلاعاتی موجود و شکاف ایجاد شده بین نسل قبل معماران برجسته ما و ماست که در اثر انقلاب از کشور خارج شدند.   

به هر حال اگر نظری در باب مسائل مطرح شده توسط بنده دارید خوشحال می شم در موردش به بحث بشینیم.

*فکر میکنم مشکل آموزش برای ترمیم ، نیاز به تجربه مند شدن اساتید جوان و خوش فکر ، نگرشی به الگوهای مدارس موفق جهان و بومی سازی نکات مثبت آنها برای معماری ایران ، دارد.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:29  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

در سایت cloob.com و در کلوب دانشجویان معماری با بحث جالب و البته احمقانه یک سری آدم بی کار مواجه شدم در باب آتلیه خاک واساتید ... رو کردن مدرک و سند بر علیه هم و بد و بی راه گفتن به هم و جناه مقابل از طرف کسانی که در واقع هیچ کدام از طرفین فوق الذکر نیستند مرا بر آن داشت تا مطلبی در این باب بنویسم کاش این همه تلاش و انرژی در راه اعتلای علمی صرف می شد نه.......

آتلیه خاک، صدیق ، طایفه  و دیگران ( با همه احترامی که برای این مدرسین قائلم و شکی در سواد ایشان ندارم )هر یک در بازار رقابتی اسکیس ارشد سعی در جذب دانشجو دارند که این به تنهایی کار غلطی نیست. در این شکل کلاسها (با نام مستعار : آمادگی اسکیس کنکور ارشد) به جای آموزش صحیح ، دانشجو را به تقلید و خط کشیدن و حفظ کردن نمونه ها تشویق می کنند که این کاری است از پایه غلط و اگر به کارهای ارائه شده دانشجویان یکی از کلاس های اسکیس و حتی فراتر از آن در به اصطلاح امتحان اسکیس  توجه کنیم یک سری کار یکسان را مشاهده میکنیم که انگار نه انگار که از افکار آدمهای مختلف نشات گرفته اند بلکه همه از یک تفکر واحد اشتباه سخن می گویند و این به این معنا است که خلاقیت در مسلخ این کلاسها به قتل و هنر به اتمام    می رسد . این که در کلاس به شما بگویند که برای این کاربری فلان  حجم ، پرسپکتیو داخلی و خارجی  و راندو را تمرین کن تا ملکه ذهنت شود و در جلسه اسکیس متناسب با موضوع از تمرین هایی که کردی استفاده کن عین جنایت است و با روح و مفهوم اصلی اسکیس در تضاد شدید است و برمیگردد به سوء استفاده از روش نادرست پذیرش دانشجو.

هدف از برگزاری این امتحان سنجش میزان خلاقیت  و توانایی طراحی یک موضوع جدید در زمان محدود با استفاده از داشته های خود و بدون مطالعه  است که در این روش آموزش به کلی زیر سئوال می رود و تبدیل می شود به جفت وجور کردن احجامی که با کاربری مطرح شده هماهنگ است و چپاندن یکی دو جمله به عنوان مبانی نظری طرح و سپس رنگ ولعاب دادن در حدی که در نگاه اول نظر هیئت محترم ژوری را که کار را از فاصله 3متری به نظاره ایستاده اند جلب کند و کار شما را به دسته کارهای سمت راست هدایت کند و این یعنی موفقیت در اسکیس یعنی نمرهء حداقل 50. و تا اینجای کار کسی به دنبال ایده و خلاقیتی در کار شما نیست تازه بعد از تقسیم کارها به دو دسته یمین و یسار نوبت به دیدن کارها از نزدیک می شود که آن هم به دلیل زیق وقت فرصتی برای بررسی دقیق نیست و فقط نگاهی اجمالی و کلی که شاید به درک کلیتی از کار بیانجامد و نه جزئیاتی که شما به آن پرداخته اید پس در این کلاسها راه کاری به شما ارائه می شود برای راضی کردن هیئت محترم ژوری و در واقع گول زدن ایشان برای پذیرش کار شما و این کاملان به نفع شماست!!! (1) (وای بر این داوری که بر اساس رنگ و لعاب است نه ارزش معماری کار و مبانی نظری آن و ایده خلاقه پشت کار).

این درد مختص اسکیس ارشد نیست بلکه دامن اسکیس دکتری را هم بد جوری گرفته و آنجا هم همین روش آب دوغ خیاری به طرز معجزه آسایی جواب می دهد و این یعنی ضعف شدید سیستم پذیرش در آموزش عالی کشور آنهم در چنین مقاطعی!!!!

موفقیت در اسکیس ابزاری می خواهد که در این کلاسها آنچه به دست می آید شاید در عبور از این مر حله یاری رسان باشد ولی مثل خیلی از  ابزارهایی که در مراحل مختلف آموزش برای عبور از سدهای گوناگون می آموزیم  مناسب نیست(در واقع میانبر و راه در رویی است که مختص خود ما ایرانیان است) .

ابزار مناسب برای موفقیت به معنای واقعی کلمه موفقیت  (نه آن تعریفی که در این کلاسها از آن می شود : قبولی در کنکور ) عبارتند از :

* دست قوی

* آشنایی با اصول پرسپکتیو

* راندو

* کمپوزسیون و شیت بندی

* پلان ، مقطع ،سایت پلان و دیاگرام و...

برای ارائه  و معرفی ایده ای که در ذهن خلاق پرورش یافته است،

 و :

* آشنایی با مبانی نظری و فلسفه

* خلاقیت

* شناخت روند طراحی

* هندسه قوی و توانایی تجسم احجام

برای پرورش ایده ای در ذهن و تبدیل ایده و مبانی نظری به خط و معماری (معماری کردن ).

در واقع اسکیس روشی برای مطالعه یک معماری تازه متولد شده وشناساندن آن به دیگران ، که در اینجا اعضای هیت ژوری هستند ، می باشد.

برای دست یابی به ابزارهای بخش اول آنچه لازم است تمرین زیاد و دیدن نمونه کار و استفاده درست از تجربیات موجود (نکات مثبت آنها ) است ،شما اگر اصول کار را بدانید با تمرین می توانید به قدرت لازم دست یابید ، هرگز از کارهایی که  می بینید تقلید نکنید بلکه آنچه از تکنیکهای موجود در آن به نظرتان جالب و مناسب آمد را برای خودتان بردارید  و آنرا به روش خودتان احیا کنید ، یعنی وقتی کسی آنرا در کارتان دید نتواند بگوید چقدر شبیه کار فلانی است.پس از الگوهای موجود برای ساخت روشی شخصی برای خودتان بهره بگیرید .

ابزار بخش دوم : مبانی نظری و فلسفه و روند طراحی از طریق مطالعه زیاد تقویت می شود و هندسه و تجسم از راه تمرین ، دیدن و حتی خط کشیدن روی کارهای برجسته با هندسه قوی (کارهای معماری سنتی ایران ، معماران بزرگ و.....).

اما خلاقیت  را نمی شود تدریس کرد یا از کسی آموخت بلکه فقط می توان بستر مناسبی برای به عرصه ظهور در آمدن و رشد آنرا در دانشجو ایجاد کرد در واقع یک واقعیت درونی است که باید در طی فرایندی آنرا از با لقوه به بالفعل در آورد که مسلما در دانشجوی معماری به مقدار زیادی یافت می شود .

پس همه ابزارهای لازم برای موفقیت در اسکیس در دانشجویان معماری یا موجود است یا نیازمند همتی است که آنرا به فعلیت در آورد.به عقیده بنده رفتن به کلاسهای این چنینی از وجاهت برخوردار نبوده و اگر قصد رفتن به کلاسی دارید آنجا و آن کلاسی را برگزینید که اصول را به شما بیاموزد و نه راههای زود رسیدن چرا که زود ریسدن همواره با خطرهایی همراه است.....

با توجه به مطالب گفته شده به نظر شما در چه صورتی می توان قبولی در اسکیس را تضمین کرد؟؟!! در صورتی که تست نیست که وابسته به فرمول باشد یا حفظ کردنی نیست و نیازمند خلاقیت صرف  و ابزارگفته شده است.

چیزی که موجب نوشتن نوشتار فوق گردید به اصطلاح راهنمایی زیر (که خود تبلیغ دکانی است از همان قسم) و بحثی است که در پی آن شکل گرفت: 

ملزومات راندو و اسکیس

 

آنچه دانشجوی معماری باید بداند

 

دوستان عزیز معمار

بسیاری از شما عزیزان اندک واهمه ای از اسکیس و راندو دارین .و برای پیدا کردن راه حل آن اغلب به هر دری سر میزنید .دست آخر هم برخی از دوستان قید آموزش آنرا زده و پروژه هایشان را به دیگران حواله میکنند.

در این میان ایجاد هراس از طرف برخی از به اصطلاح اساتید ،و گنده کردن آن مزید علت میشود .و جالب اینه که این گروه از دوره گردهای آموزش در هر شهری این ایده را ترویج میدهند که تنها مرجع اسکیس و راندو هستند .اما بزرگانی مثل لین و... با تمام قدرت خود حتی یک کلمه تکبر آمیز ازشون دیده نشده ولی متاسفانه در شهر ما برخی از این گروه با تقلید ناشیانه از آنها خودرا تنها نماینده اسکیس دنیا قلمداد میکنند .و دانشجویان نیاز مند به آنرا با هزاران چرب زبانی و ایجاد هراس مجزوب خود میکنند .و در این میان تمام نداشته ها و کمبودهای مالی خود را از این طریق تامین میکنند.

دوستان .دید خوب و تخیل معمارانه و مطالعه در آثار معماران برجسته و در کل درگیری با مبحث و راهنمایی اندک میتواند کارساز شود .

طراحی چیزی نیس که کسی انرا مطلق از کس دیگری یاد بگیره .خصوصا طراحی معماری.فقط شما باید اصول کلی آنرا یاد بگیرید .بقیه مربوط به استنباط شما و تخیل و خلاقیت شما میشود .

این اصول در مجموع شامل.   1- تمرین برای تقویت دست در طراحی که لازمه مراحل بعدیست .و خود چند تمرین ساده داشته که میتواند محدود به 1 جلسه آموزش شود .البته این موضوع میبایست دستمایه همیشگی یه طراح باشد.

2-پرسپکتیو ها .که شامل دید ناظر .دید پرنده .داخلی و... که در مجموع میشه کلیات انرا در 2 جلسه خلاصه کرد .. اما کسانیکه دوست دارند بطور دقیق آنرا یاد بگیرند یه دوره 8 جلسه ای خاص هم میشه به آن پرداخت.

3-پلان-در حد 1 جلسه.

4-مقطع در حد 1 جلسه

5- سایت و دیاگرام1 جلسه

6-شیت بندی 1 جلسه

7-ایرانشناسی و اقلیم شناسی.1 جلسه

راندو نیز شامل همین مباحث بوده اما اونجا بحث پرزانته کردن موارد فوق با متریالهای مختلف میباشد

دوستان شاید موارد جانبی مثل فیگور .درخت و... هم جهت تقویت دست ذکر شود .اما کل این فضایا منوط به یادگیری موارد فوق هست که نیازی به پرداخت هزینه های گزاف و عوامفریبیها و الفاظ متنطن نداره و شما میتونید صرفا با 150 هزار تومان آنها را فرا گیرید .

به شرطی که کمی خود باور بوده و از خود جرات به خرج داده . و و قواعد و اصول من در آوردی دیگران را کنار گذاشته و شروع به کار نمایید.

در این راه............ هر نوع مشاوره و کمکی را به دوستان افتخار میداند.

منتظر نظر دوستان هستیم

 

قضاوت در این باب که این مطلب راهنمایی است یا کوبیدن دیگران و اعلان جنگ یا تبلیغ بر عهده شما...

 

(1) اگر کمی ریشه ای تر به این قضیه نگاه کنیم به مشکل اصلی بر می خوریم : گرفتن و دادن  مدرک تنها هدف ما و دانشگاههای ما شده وبه همین خاطر است که همواره سعی در افزایش سطح کمی داریم و نه کیفی.واقعا نمی دانم کجای دنیا این همه دکتر

 

(1) اگر کمی ریشه ای تر به این قضیه نگاه کنیم به مشکل اصلی بر می خوریم : گرفتن و دادن  مدرک تنها هدف ما و دانشگاههای ما شده وبه همین خاطر است که همواره سعی در افزایش سطح کمی داریم و نه کیفی.واقعا نمی دانم کجای دنیا این همه دکتر و فوق لیسانس و ... دارد که ما داریم؟؟ آن هم بدون سواد کاربردی!!! و این بر می گردد به سیستم غلط پذیرش دانشگاههای ما ؛ کسی که خوب خر خوانی میکند و تست میزند شایسته پذیرش در هر رشته ای نیست (یکی از اساتید به نام معماری وشهرسازی در دانشگاه شهید بهشتی می گفت : برای اینکه ذهن دانشجوی تازه وارد معماری را که با رتبه خوب رشته ریاضی!!! وارد دانشگاه می شود از سیستم منطقی 2*2=4 به وادی هنر بکشیم عمری طول میکشد و این یعنی ضعف سیستم پذیرش) در واقع این خوب تست زدن هم از آن میانبرهاست برای قبولی در رشته ای که فقط نامش برای ما جالب و دهان پر کن برای اطرافیان است.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:18  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

سفر مرا به در باغ کودکیم برد و ایستادم تا دلم قرار بگیرد صدای پرپری آمد و در که باز شد من از هجوم حقیقت به خاک افتادم .... (1) سفری را آغاز کردم در آغاز سالی که آغازش با شکوفایی همراه شد قدم در شهر عشق و ادب و هنر نهادم، سرزمینی که پایتخت فرهنگی فرهنگ و تمدنی سربلند و پر غرور است .کنار مقبره بزرگ مردی ایستاده ام که عشق را به نظم کشیده است ، حافظ لقب کسی بود که کلامش حق است،که خالق عشق است،در کنار هیاهوی این مردم سردرگم مدعی روحم با روحش پیوندی عمیق برقرار کرد،به کلامی از جنس عشق نیت دلمان را با خلوص با او به اشتراک نهادیم و خط عشقمان را به غزلی از کلمات نور بر صفحه ای از صداقت برایمان نوشت و نوید سالی سرشار از سرمستی را داد. باغ ایرانی را در گامهایی که در فضای دل انگیز باغهای شیراز بر می داشتم تجربه کردم ، عمارتی از دوران قاجار در میانه باغ پراز غرور و تکبر قاجاریه ایستاده بود از پس سالیان دراز و آدمهایی را نظاره می کرد که نمی دانستند باغ ایرانی چیست؟!آنها که روح طراوت را که در کالبد بیجان آجر وسنگ و کاشی دمیده شده بود نمی بینند و صدای موسیقی آب را که در فضای میان درختان سر به فلک کشیده و آزاده سرو می پیچد و با آواز خوش بلبلان سمفونی طبیعت را در دل شهر آجر و سیمان به اجرا می گذارد را نمی شنوند و گمان می کنند باغ ایرانی چیزی نیست جز یک مشت دار و درخت!!! راز آلودگی و رمزگونه هایی که در فضای دل انگیز باغ پراکنده است و انسان خسته از روزمرگی دنیای صنعت زده را به خود می خواند و آسودگی و دل آرامی را به او هدیه می دهد تا دمی دور از هیاهو و آشفتگی در اقلیم کوچک (خرد اقلیم ) باغ در پناه سایه سار درختان سرو،نخل و نارنج و در کنار جریان دل نواز آب در جویباران جاری در میان خیابانهای که به کوشک میانی باغ منتهی می شوند و طرحی از یک چهار باغ ایرانی را شکل می دهند،بیاساید و طعم بهشت را در کویر خشک بچشد. اندیشه معمار ایرانی واجد تقدیر است. تخت جمشید هنوز، نفس خاطره هایش گرم است و ستونهای بلند دستشان سوی خداست.(2) ساعتی در راه بودم تا بر سر آرامگاه بزرگ مرد تاریخ ایران ، کوروش کبیر دمی را به تفکر در عظمت ایران آن روز بپردازم . قدم زدن در فضایی که روزی بزرگانی چون او گام می زدند آرامش بخش است . عظمت پاسارگاد ، پرسپولیس و نقش رستم با ستونهای سر به فلک کشیده ، با نقش برجسته هایی با ظرافت نقوش جواهرات و انسانهایی حک شده بر سطح سنگ که روایتگر حوادث هستند با صدایی مرا به خود خواند و مرا با خود به اعماق تاریخ برد . نشستم با او در اولین پارلمان جهان ، اولین مجمع حقوق بشر آنجا که کوروش با صدایی رسا به فرماندهان سپاهش می گفت ؛ مبادا در جایی که قدم می گذارند ترساننده باشند . قبطه خوردم به داشتن بزرگ مردی که نخستین بار برای حقوق زن و مرد تساوی قائل شد و برده داری را در سرزمین های تحت حکمرانی -اش ممنوع کرد. کوروش واقعا که بود؟ پیامبر ، دانشمند ، فرزانه ، عالم یا ... برای من به شخصه مهم نیست که مقام او چه بوده ، برایم مهم اینست که تاریخ ما بزرگ مردی چون او داشت ، مردی که شاید حتی از زمان من و تو هم فراتر است ، مردی که به گمان من تاریخ فقط گنجایش حضور نامش را دارد ، ایران با نام او عجین است و با حضورش گره خورده است.هر چه می اندیشم عظمت وجودش در کتاب و لغت نمی گنجد و فقط اندیشه های فراخ قادر به درک و فهم اندیشه های او خواهند بود. حسرت خوردم که مردم سردرگم مدعی ما که چون طبلهای تو خالی اند و فقط صدایشان گوش می خراشد، نمی دانند که کوروش کیست و نمی فهمند برای چه می آیند و از نزدیک ابهت این شهرهای بر آمده از تاریخ را نظاره می کنند ، نمی دانند که معماری قبل از اسلام متفاوت است از آنچه که بعد از ورود اعراب ، که ارمغانشان دین بود و ویرانی و تخریب تمدن و فرهنگ اصیل ایرانی ،ساخته شد و نمی توانند تفاوت ایندو را درک کنند.(3) در هنگامه رفتن و رخت بر بستن از این سرزمین اهورایی و مقدس دستانی را می بینم که به دروازه ملل چنگ می زنند و عاشقانه کلماتی را از اوستا بر زبان می رانند و چه دل نشین است این احترام و ارزش قائل شدن . دل کندن از خاک اینجا سخت دشوار است ، زمان رفتن فرارسیده است ، می روم اما گویی روحم مانده .... طلوع خورشید شروع روز دیگری را نوید می دهد روزی را که در محضر سعدی شیراز طلوع را به غروب پیوند دادم چه غروب دل انگیزی است که در محضر استاد سخنور و سخندان و عصاره ادب ایران به شب تبدیل شود. اما این بار هم حسرتی بر دلم می ماند ، که این مردم چه می کنند؟! سفر می کنند و رنج سفر را به جان می خرند فقط برای تفریح و خوش گذرانی و گاه نوشتن خطی یادگاری بر پیکره بناهایی از دل تاریخ. در کنار این بهبهه سردر گمی مردم ما باز هم گردشگران خارجی هستند که در کنار هر بنایی که بازدید میکنند دمی می آسایند ، خطی می نگارند ، لحظه ای زندگی می کنند و باز هم تاریخ و معماری ما را آنها می نگارندو ما تنها تماشاگران این جریان سیال فرهنگی هستیم که از قلم آنها بر صفحه سفید کاغذ دل پاک مردم فرهنگ مدار !! ما می نشیند و چه دل نشین به به و چه چه می کنیم که چه فرهنگی داریم.... در مدرسه خان حضور ملاصدرا را دمی حس کردم آنگاه که پلک روی پلک نهادم و صدای گامهایی راحس کردم که در مدرس ها ، راهروها و صحن گام بر می داشتند ، آنگاه که صدای زمزمه درسهایی که طلاب زیر لب مرور می کردند را شنیدم و آنگاه که نور ماه در حوض میان حیاط پایان یک روز را فریاد می کرد و سکوت حکمفرمایی خود را در صحن خنک و آرام مدرسه آغاز می کرد و زمان مناسب برای مطالعه دروس از روز مانده برای طالبان علم آغاز می شد ، آنگاه بود که صدای بزرگ مردی از فلسفه ایران را با گوش جان شنیدم ، همانگاه که حکمت اشراقی را به شاگردانش می آموخت. تاریخ ما پر است از این آدمهای بزرگ..... مسجد نصیر الملک با سکوتش و نورهایی که از پس پنجره ها فضای شبستان را رنگارنگ می کند ، فضایی روحانی را به نمازگزار خسته از زندگی مادی هدیه می دهد ، آنجاست که نور و صدای دل انگیز اذان می بردتت تا روحانیت محض کاشی ها ، تا سماع گلها و اسلیمی ها که عروج می کنند تا اوج.... مساجد شیراز با آنکه گنبد نداشتند اما می شد حضور خدا و روحانیت معصومانه عشق و ایمان را نه از اوج گنبد که از تک تک کاشی ها و نقوش حس کرد و نفس کشید و چه زیبا بود آنجا که به نماد کعبه خدایخانه (دارالمصحف) را در مرکز جهان کوچک مسجد جامع عتیق قرار دادند و چه هنرمندانه صدای قاریان را که قرآن تلاوت می کردند به گوش همه حاضران در جهان کوچک مسجد می رساندند که صدای وحی بود از زبان پاکان روزگار.... پرسه در کوچه پس کوچه های تنگ و خنک شیراز که هنوز بوی خوش بهار نارنج در آنها می پیچد سفر را به اندازه شیرینی مسقطی و حلوای(4) خوش عطر شیراز لذت بخش می کند.آنگاه که خستگی بر من چیره می شود ، پیر نشین نشسته در سایه سردری زیبا را برای لحظه ای آسودن برمی گزینم ، شیرازی مهمان نواز در را به رویم می گشاید و عرقیات روح بخش و آزامش دهنده را به من تعارف می کند ، قدم در خانه می نهم و با شگفتی هنر معمار را نظاره می کنم که چگونه هشتی،حیاط،سه دری،پنج دری،حوض خانه،اندرونی،بیرونی و دیگر عناصر را در کنار هم می نشاند و خانه ای می سازد که می شود عمری در آن سپری کرد به نیکی.. بهشت کوچکی که معمار در میانه کالبد خانه ساخته هوای لطیف و روح بخش را در میان شاخساران نارنج و بر فراز حوض آب می رقصاند و نغمه و ترنم عشق سرمی دهد. پس از آسودن در بهشت کوچک به شهر باز می گردم ، در میان هسته مرکزی شهر راسته بازار خودنمایی می کند.قدم در قلب تپنده اقتصاد شهر قدیم می نهم جایی که رسته های بزازان و زرگران (قیصریه) و مسگران و عطاران و... پیکره ای را تشکیل می دهند که در آن داد وستد صورت می گرفت و زندگی در آن جریان داشت. در کنار این جریان سیال حضور گرم و مرطوب بنایی انسان خسته آنروز را به آغوش خود فرا می خواند تا خستگی و آلودگی را از تن بزداید.حمام وکیل نشسته بر گستره تاریخ به یاد می آورد هم همه مردان و زنانی که شوخ از تن می زدودند و به یاد می آورد هلهله مردان یا زنانی که عروس یا داماد را پس از حمام به سوی خوشبختی بدرقه می کردند و آواز سر می دادند. آهک بری های منحصر به فردش روایتگر داستانهایی از قرآن و اسطوره های ایران هستند با چشمان باز نظاره گر گذر ایام و حوادثی اند که مردمان شهر رقم زدند . سربینه در نهایت زیبایی با نقوش آهک بری مزین شده و در کنار میان در و خزینه قسمتهای دیگر این حمام را همچون حمام های دیگر تشکیل می دهند.حمام دیگراز رنج روزگاران خسته است از دیدن اتفاقهای مختلف ؛ امروز دیگر آرام خفته تا مردم به نظاره زیبایی اش باشند. زمان سفر اندک بود برای درک گوشه ای از معماری ایران (5) ، مجال کوتاهم به پایان رسید و فرصت دیدن آثار بیشابور ، کازرون ، فیروزآباد و... برایم محیا نشد.باشد تا در سفری دیگر.... (1) یه جایی این شعرو خوندم یا شنیدم ولی یادم نیست کجا؟؟ همین جا از شاعرش عذر خواهی می کنم که بدون آوردن اسمش از شعرش استفاده کردم . اگه کسی اسمشو می دونه پیغام بذاره تا تصحیح کنم. (2) شعر از دکتر منصور رستگار فسایی (3) در باب این مسئله مثالها یی دارم که به عینه برخورد کردم.شاید در این باب و لزوم آسان شدن سفر؟! هم مطلبی بنویسم (4) مسقطی ، حلوا ، عرقیات و ... سوغات شیراز را تشکیل می دهند. (5) حافظیه ، سعدیه ، باغ ارم – عفیف آباد – جهان نما - نارنجستان ، موزه پارس ، مسجد جامع عتیق – نصیرالملک ، ارگ کریم خان، مسجد – حمام – بازار وکیل، پاسارگاد ، نقش رستم ، تخت جمشید ، تعدادی خانه قدیمی مثل صالحی و... آثاری بودند که بازدید کردم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:16  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

                              

 ۳ اردیبهشت روز معمار مبارک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:19  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:47  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

مرمت ابنیه سنتی

مطالعه،حفاظت،مرمت و احیای بناها،مجموعه ها،محوطه ها و بافت های تاریخی عرصه های مسکونی کشور،امری ظروری است.

معماران و مهندسان این امر بسیار فنی،فرهنگی و هنری را به عهده دارند باید علاوه بر اشراف و تسلط لازم بر ابعاد تخصصی و مفاهیم امروزی حرفه ی خود،نظری هوشیارانه و عالمانه به گذشته داشته باشند.فارغ التحصیلان مرمت و احیای بناهای تاریخی در واقع مهندسین معمار امروزین هستند که فرا گرفته اند چگونه امروز را با بهره گیری از تجربیات گذشته برای آینده بسازند.افرادی که می توانند پلی بین معماری گذشته و آینده ایجاد کنند.این دسته از متخصصان تاریخ را خوب می شنا سند و می توانند آثار تاریخی را تجزیه و تحلیل کرده و بخوانند و مفاهیم و ارزشهای آن را استخراج و هوشیارانه به کار گیرند و با بیانی امروزی به جامعه معرفی کنند.

فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد مرمت واحیای بناهای تاریخی قادر خواهند بود به یاری اطلاعات و دانش عمومی،نظری و تحقیقاتی و تجربه عملی در مرمت و احیای هزاران بنای تاریخی که در اختیار واحدهای دولتی از قبیل سازمان میراث فرهنگی کشور است،نقش موثری داشته باشند.

همچنین می توانند در برنامه ریزی برای مرمت بناهای تاریخی کشور و تعیین اولویت های ضروری با هماهنگی مسئولین و دستگاههای مربوط مشارکت کرده و بر حسب ضرورت در مورد کارهای اجرایی مرمت نیز سهیم باشند.

برخی از منابع مرمت ابنیه سنتی؛

انگلیسی برای دانشجویان معماری................................................انتشارات سمت

فرهنگ تصویری معماری.........................................................محمد احمدی نژاد

سبک شناسی معماری ایران.......................................................کریم پیرنیا

باززنده سازی شهرها و بناهای تاریخی.........................................دکتر فلامکی

مجلات هفت شهربا موضوعات مرمت و مرمت شهری

مرمت شهری.........................................................................دکتر سید محسن حبیبی

مجلات آبادی شماره های: 45،49،51،52

سیری در تجارب جهانی مرمت.................................................. دکتر فلامکی

تاریخ شکل گیری شهر(ایران و غرب)......................................... دکتر فلامکی

منشور آتن............................................................................ دکتر فلامکی

دوازده درس مرمت.................................................................مهندس محبعلی

حفاظت و نگهداری در کاوشهای باستان شناسی

پایدار کردن سازه های آجری

آژند و آمود...........................................................................بزرگمهری

نیارش سازه های طاقی...........................................................غلامحسین معماریان

مقاله حفاظت بناهای سنگی.....................................................رسول وطن دوست

علل فرسودگی بناهای سنگی................................................... رسول وطن دوست

معماری جهان.....................................................................زارعی

مقاله نوگرایی ایرانی.............................................................وحید قبادیان

مقاله پیشکسوتانی که به تهران مدرن شکل دادند...........................مینا معرفت

مجله معماری و فرهنگ شماره های:1،2،16،17،18،19

آشنایی با معماری اسلامی....................................................... کریم پیرنیا

اصول و روشهای طراحی شهری.............................................توسلی

اقلیم ومعماری.....................................................................توسلی

معماری مسکن.................................................................... غلامحسین معماریان

مجموعه کتابهای کنگره بم (هر سه دوره-15 جلد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:46  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

انرژی معماری

شاهکارهای معماری سنتی ما نه تنها الگوهای تمام عیاری را در مورد هماهنگی ساختمان با طبیعت،استفاده از انرژی تجدید پذیر و عوامل اقلیمی ارائه می دهد،بلکه نمونه های بارز استفاده از تکنولوژی و مواد مناسب سازگاری با چرخه اکولوژیک و حذف پسماند عرضه کرده است.در این رشته از یک طرف سعی در حداکثر استفاده از امکانات محیط طبیعی و استفاده بهینه از فن آوری معاصر و جدید دارد،ازطرف دیگر به مصرف بهینه منابع،حذف پسماند و کنترل آلودگی های محیطی تاکید می ورزد.این گرایش یکی از جدیدترین گرایش ها در سطح ملی و بین المللی است.

برخی از منابع انرژی معماری؛

انگلیسی برای دانشجویان معماری................................................انتشارات سمت

فرهنگ تصویری معماری................................................................محمد احمدی نژاد

اجزا ساختمان....................................................................................جلیل شاهی

درک رفتار سازه................................................................................محمود گلابچی

سازه در معماری...............................................................................محمود گلابچی

معمار+مهندس=ساختار...................................................................محمود گلابچی

سیستم های ساختمانی آینده.......................................................محمود گلابچی

سازه ساختمانهای بلند..................................................................حجت ا.. عادلی

سازه الفبای معماری......................................................................فارست ویلسون

رفتار اجزا سازه................................................................................مجید بدیعی

سیستم های سازه..........................................................................هنریش انگل

طراحی اقلیمی............................................................................... وحید قبادیان

اقلیم ومعماری............................................................................... مرتضی کسمایی

بررسی ابنیه سنتی ایران............................................................. وحید قبادیان

راهنمای طراحی اقلیمی............................................................. مرتضی کسمایی

مقررات ملی ساختمان(مبحث 19)......................................... صرفه جویی در مصرف انرژی

در آمدی بر شناخت معماری روستا........................................ اکبر زرگر

تاسیسات ساختمانی................................................................... مجتبی نایینیان

نشریه 55............................................................................. سازمان مدیریت

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:39  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

معماري: فرم، فضا و نظم
موضوع:
فضا در هنر
معماري - تركيب، تناسب و غيره
پديدآورنده:
فرانك چينگ
زهره قراگوزلو
ناشر:

دانشگاه تهران، موسسه انتشارات و چاپ

طراحي داخلي
موضوع:
معماري داخلي
فضا در معماري
تزيين داخلي - تاريخ - قرن 20
پديدآورنده:
محمد احمدي‌نژاد
فرانك چينگ
ناشر:

نشر خاك

 

شاید همه این کتاب ها رو دیده باشن و حتی خونده باشن به نظر من این دو تا کتاب زیر بنای اصلی معماری و معماری داخلی هستن حتما بخونین و سعی کنین درک کنین صرف خوندن کتاب مهم نیست درک و استفاده از اون مهمتر.امیدوارم براتون مفید باشه.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 11:29  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

*از زیر بار مسئولیت شانه خالی نکن خودت را با فرم درگیر کن در فرم است که انسان را باز خواهی یافت

                                                                                                                  لوئیجی اسنوزی

*ماده نور خاموش شده است....

وقتی نور از نور بودنش دست بردارد ماده می شود

در سکوت تمایل بودن نهفته است بودن برای بیان چیزی در نور هم تمایل بودن نهفته است بودن برای خلق چیزی

*فضا فضا نیست مگر اینکه به روشنی قابل تشخیص باشد که چگونه به وجود آمده است

                                                                                                                لویی کان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 15:15  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

معمار همانست ،که از عشق بنا ساخت.

معماری ایران پر از حس پر از خطوط و هندسه متناسب و پر از جریان زندگی.یه استادی داشتم میگفت برای درک بهتر هندسه پوستی بندازین روی پلانهای معماری سنتی ایران مثل مسجد جامع اصفهان و....

و خط بکشید خیلی کمک میکنه به درک هندسه و استفاده از اون توی طراحیامون.میگفت هندسه تو معماری مثل نخی که دونه های تسبیح رو به هم پیوند می دهیعنی نقش پیوند دهنده احجام رو ایفا میکنه.بازم یه نکته دیگه که خیلی خوبه بهش توجه کنیم کروکی زدن از بنا ها و بافتهای سنتی مون.شاید از نظر خیلی ها این کارا توی دنیای مدرن امروز از مد افتاده و بیهوده باشه ولی اگه به این نکات به ظاهر ساده توجه می کردیم حال و روز معماری ما این نبود که حالا به هزار بدبختی دنبال راه چاره واسه حل معضل معماری به اصطلاح مدرنمون باشیم.من فکر میکنم باید با استفاده از موتیف ها و هندسه و نظام ودروسی که معماری سنتی مون بهمون میده و به روز کردن اونها می شه به آینده معماری مون امیدوار بود.

راستی کتابای زیر از مهندس سیحون جالبه که بعد از سالها نایاب بودن مجددا چاپ شده:

۱- نگاهی به ایران (معماری روستایی و مناظر آن ) دو جلد مهندس هوشنگ سیحون-انتشارات یساولی

۲-جلوه هایی از معماری کویری (مناظر روستایی ایران )- مهندس هوشنگ سیحون -انتشارات یساولی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:26  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

معماری؛

رسالت اصلی معماری طراحی ساختمانهای مفید و زیبا و اصیل و ساماندهی به محیط مصنوع و شکل دهی به فضای زندگی انسان در توازن با طبیت متناسب با ارزش ها و شرایط فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و فنی جامعه است.

معماری درهر عصر گویای نحوه زندگی اجتماعی،سیاسی،اقتصادی مردم آن سرزمین می باشد وبه همین دلیل برای آگاهی از آنچه در آن مکان گذشته است به مطالعه معماری آن زمان می پردازند.

معماری ضمن اینکه یک رشته فنی و مهندسی است،در عین حال تخصصی مرتبط با شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه است.به همین جهت آموزش معماری به عنوان یک تخصص چند رشته ای شامل مباحث فنی و مهندسی می شود،همینطور بر خلاقیت،ذوق هنری و بنیان های زیبایی شناسی و مهارت های حرفه ای تکیه دارد و نیز از مباحث علوم اجتماعی،اقتصادی و روانشناسی بهره می گیرد.

هدف آموزشهای این رشته تربیت فردی چند بعدی و دوراندیش،با ذهنی خلاق و تفکری نظام مند و همراه با مهارت های حرفه ای مناسب است.در این راستا،دانشجویاناین رشته یاد میگیرند مسائل مطرح در حوزه معماری را به درستی تحلیل و ارزیابی کرده،اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری،پالایش و سازمان داده،آنها را در طراحی ساختمان ها و فضا های دلنشین و زیبا بکار بندند به طوریکه کیفیت محیط و زندگی افراد جامعه به صورت روزافزون بهبود یابد.

از طرف دیگر دانشجویان این رشته فرصت می یابند قابلیت های خود را کشف نموده ،در چارچوب نگرش جامعی که دارند از اجزا به ظاهر غیر مرتبط،کلیتی منسجم،واحد و معنادار خلق کنند.آنان ضمنا آمادگی لازم برای ورود به بازار کار و فعالیت های حرفه ای وسیع در دفاتر مهندسی نهادهای دولتی و یا بخش خصوصی به دست آورند.

تحصیلات دانشگاهی در رشته معماری شامل کارشناسی،کارشناسی ارشد و مقطع دکتری در داخل و خارج از کشور می باشد.

 

معماری منظر؛

رشته ای است که از لحاظ آموزش آکادمیک در کشور ما عمر کوتاهی دارد و هنوز جایگاه واقعی خود را در فرهنگ عمومی و جامعه حرفه ای به دست نیاورده است.علت این امر را می تواندر عدم ارائه تعریفی جامع از آن بای عموم،نبودن حوزه فعالیت آن و تداخل رشته های وابسته جستجو کرد.

این تخصص یک تخصص بین رشته ای است که ریاضیات،علوم،مهندسی،هنر،تکنولوژی،علوم اجتماعی،سیاست و فلسفه را شامل می شود.

فعالیت یک معمار منظر می تواند از طراحی یک پارک ملی تا طراحی فضای باز برای شرکتهای تجاری بزرگ،از طراحی یک محوطه مسکونی تا طراحی زیر ساختهای شهری و مدیریت زمینهای بکر و احیای اراضی مخدوش شده مثل معادن یا محوطه های دفن زباله را در بر گیرد.معمار منظر بر روی انواع ساختارها و فضا های بیرونی اعم ار کوچک و بزرگ،روستایی و شهری با مصالح نرم و سخت و مسایل هیدرولوژیکی و اکولوژیکی متفاوت فعالیت می کند.

حوزه فعالیت معمار منظر را می توان در حیطه های زیر خلاصه کرد:

*برنامه ریزی برای توسعه های جدید از لحاظ فرم و مقیاس

*طراحی منظر خیابانها و زیر ساختهای عمومی شهر

*طراحی محوطه برای مدارس،دانشگاهها،بیمارستانها،هتلهاو....

*طراحی پارکهای عمومی،پارکهای موضوعی و فضاهای ورزشی

*طرامحوطه های مسکونی،شهرکهای تجاری و صنعتی

*برنامه ریزی برای ساخت بزرگراه ها،ساختارهای حمل و نقل،پلهاو...

*طراحی فضاهای شهری،میدانها و پیاده راه ها و طراحی منظر راهها

*سازماندهی بازسازی شهری

*ساماندهی مناظر طبیعی،تاریخی و توریستی

*حفاظت از باغهای تاریخی

*برنامه ریزی ساخت مخازن،سدها،نیروگاهها و صنایع بزرگ

*ارزیابی محیط ومنظر،ارائه طرح برای مدیریت سرزمین و آمایش آن

برخی از منابع معماری ومعماری منظر؛

انگلیسی برای دانشجویان معماری................................................انتشارات سمت

فرهنگ تصویری معماری.........................................................محمد احمدی نژاد

طراحی اقلیمی........................................................................وحید قبادیان

اقلیم ومعماری........................................................................مرتضی کسمایی

بررسی ابنیه سنتی ایران........................................................... وحید قبادیان

در آمدی بر شناخت معماری روستا.............................................اکبر زرگر

مقررات ملی ساختمان مبحث 5

مصا لح ساختمان....................................................................محمد کزازی

جزییات ساختمانهای آجری........................................................نشریه 92 سازمان برنامه

نشریه 55............................................................................. سازمان برنامه

اجزا ساختمان........................................................................جلیل شاهی

درک رفتار سازه....................................................................محمود گلابچی

سازه در معماری....................................................................محمود گلابچی

معمار+مهندس=ساختار............................................................محمود گلابچی

سیستم های ساختمانی آینده.........................................................محمود گلابچی

آشنایی با معماری جهان............................................................ابراهیم زارعی

معماری معاصر غرب.............................................................. وحید قبادیان

سبک شناسی معماری ایران.......................................................کریم پیرنیا

معماری اسلامی ایران..............................................................کریم پیرنیا

معماری ایران دوره اسلامی.......................................................محمد یوسف کیانی

تاریخ معماری مدرن................................................................سیروس باور

فضا،زمان،معماری.................................................................منوچهر مزینی

زیبایی شناسی در معماری........................................................جهانشاه پاکزاد

تاسیسات مکانیکی..................................................................نائینیان

باغهای ایران........................................................................ منوچهر مقتدر

آشنایی با طراحی محیط و منظر.................................................سازمان پارکها و فضای سبز شهرداری تهران

سیر منظره پردازی درهنر اروپا................................................بهنام خاوران

باغهای ایران و کوشکهای آن....................................................مهیندخت صبا

(این مطلب از سمینار معرفی گرایشها توسط مرکز معماری ایران ارائه شده است)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:17  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

گرایشهای معماری؛

*معماری

*معماری منظر

*مدیریت پروژه و ساخت

*ظراحی شهری

*برنامه ریزی شهری

*تکنولوژی معماری

*انرژی معماری

*مرمت ابنیه سنتی

*مطالعات معماری ایران

*معماری اسلامی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:11  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

مقدمه

خانه پناه من است روزي انسان احساس نياز كرد كه از شر عوامل جوي و هجوم حيوانات پناهگاهي براي خود بيابد او كه دانشي براي ساخت خانه نداشت به دنبال مكاني امن به عبارتي خانهاي پيش ساخته يا بهتر بگو يم خداساخته گشت تا اينكه به غارها برخورد مكاني مناسب با ديوارهايي مستحكم كه به دليل وجود يك مكان براي ورود و خروج به راحتي قابل كنترل و حفاظت بود.در نگاه اول اينجا مكان مناسبي بود ،براي گذران زندگي و محل امني براي پناه گرفتن يك خانواده.بشر اعمال ،رفتار و روش زندگي خود را به صورت ديوار نگاره هايي بر ديوارهاي غار نقش كرد ؛تا علاوه بر ثبت آن شايد فضايي جذاب تر براي زندگي خود خلق كند.انسانهايي كه در غار زندگي مي كردند شبها تاريك و ايام سرد خود را با آتش روشن و گرم مي كردند؛اما اين مكان به زودي به دليل عدم تهويه تقريبا براي بشر غير قابل سكونت مي شد.بشر نياز به ساخت خانه با دستان خود را حس كرد چون نيازهاي خود را مي دانست اما به دليل اينكه دانش فني لازم براي اين كار را نداشت شروع به تجربه كرد با چوب،شاخ و برگ درختان،سنگ،خشت خام و... به تدريج به دانش لازم براي ساخت مناسب ترين مكان زندگي براي خود دست يافت

 

و اما اصل ماجرا...

 

عصر يك روز گرم تابستاني رو تجربه ميكردم كه آسمان پر از ابر بود؛ انگار دلش مي خواست زار بزنه.مي خواست هاي هاي به حال من گريه كنه.منم بدجوري دلم از دل گرفتگي آسمون گرفت.بغض كردم. راه افتادم رفتم تو كوچه پس كوچه هاي قديمي كه يه راست منو برد پشت در خونه پدربزرگم . دست بردم دق الباب كنم .حس كردم اين كوچه ها چه حال و هوايي داره . پير نشين كنار درها جايي كه پيرمردها و پيرزنها عصرها را با گپ وگفت روي اين سكوها با شب پيوند مي زدند ، زندگي اجتماعي پشت اين درها هم معناي زيباي با هم بودن را تعبير مي كند.در باز ميشود ، چند پله اي پايين مي روم تا گام در حياطي بنهم كه پر از صفا و صميميت است و ديوارهايي كه معمارش با يك ترفند زيبا بين ستونها را خالي كرده بود و به زيور طاقچه هايي زيبا آنها را از سادگي در آورده و بالايشان را با آجرهاي سفال پوشانده بود.در ميانه اين حياط دل انگيز حوض آبي به حضور پدربزرگ و مادربزرگ طراوت ميبخشد. نگاهم به گوشه حياط مي افتد آنجا كه پله هايي مي بردم به عمق زمين به سردابي كه براي نگهداري ميوه جات ، محصولات غذايي و حتي خنك كردن آب شرب استفاده مي كردند.خنكاي هواي آن پايين لذت سادگي دوران كودكي را به يادم آورد آنگاه كه مادربزرگ براي خواب كردن من مي ترساندم از موجودات عجيبي كه در سرداب زندگي مي كردند.دل از خنكي كندن در گرماگرم تابستان سخت است اما پله ها را يك به يك طي مي كنم تا دستان پدربزرگ را كه در پناه سايه ايوان خانه نشسته است به گرماي روزهاي گرم تابستان بفشارم.

نگاهم را به پنجره ارسي مي دوزم ، به سه دريهايي كه رو به حياط گشوده مي شوند تا آدم محتاج گردش نسيم خنك درون خانه را به نيازش يعني آسايش برسانند،واي كه چه تفكري نسيم خنك را به كمك من آورد براي تنظيم شرايط محيطم.ايوان و غلام گردش دور خانه مرا ياد خاطراتي مي اندازد كه مادرم از شيطنت هاي كودكي برايم بازگو ميكرد. اينجا آسايش در پناه نسيم خنك معنايي زيبا به خود مي گيرد.

 

پدربزرگ مي گويد:"در آن زماني كه هيچ وسيله اي براي خنك كردن نداشتيم معمار هوشمند خانه ما مي گفت در خانه هاي برون گرايي كه براي شمال طراحي كردم تهويه دو طرفه هوا صاحب خانه را ياري مي كند تا به بهترين نحو

از گرماي هواي تابستان در امان باشد."

پدر بزرگ با اينكه سواد آنچناني ندارد ولي سخنان شيريني از گذشته ها ، ساختمان هاي قديمي و آنچه در سراسر ايران ديده بود برايم بازگو كرد.آخر پدربزرگم عاشق سفر بود،به جاي جاي ايران پهناور سفر كرده بود و خاطراتش را در دفتري نوشته بود؛چيزهاي جالب ، بناهاي تاريخي ، تكنيكهاي ساخت و گاه طراحي هايي از سر ذوق.هر چه بود قابل ستايش و جالب بود.دفترچه پدربزرگ را ورق زدم ؛ به نكات جالبي برخوردم.

معمار آنروزها به همه نيازهاي اهل خانه توجه مي كرد.در شمال ، خانه ها از هم جدا بودند (بافت گسسته) و دوروبرشان براي جريان هوا هيچ مانعي نبود پنجره ها و ارسي ها را روبروي هم قرار مي دادند تا جريان هوا در فضاي خانه مانع ساكن شدن هواي مرطوب در اتاق شود و سكونت را در آن راحت تر و دل پذيرتر كند.خانه هاي شمال برون گرا بود ولي در عوض خانه هاي جنوب ، آنجاها كه هواي گرم و خشكش مجال زندگي را سخت مي كرد درون گرا و به هم چسبيده بودند (بافت پيوسته) بخشي از آنها را در زمين قرار مي دادند تا فضاي خنكي براي زيست تابستاني آدمهايش محيا شود ، از بادگير و حوض آب زيرش هم به عنوان ترفندي براي افزودن اندكي رطوبت و خنكي به هوا براي تنظيم شرايط محيط با شرايط آسايش انسان استفاده مي شد.

پدربزرگ مي گويد :"خانه ما هويت خود را داشت ، شمالي و جنوبي اش هر كدام چيزي براي تمايز از يكديگر داشتند ولي خانه هاي شما چه؟!"

اين را كه مي گويد مرا به فكر وا ميدارد.راست مي گويد ، خانه امن من ديگر آن خانه اي نيست كه بشود بهش افتخار كرد ، ديگر هيچ راه حل جالبي جلوي پايم نمي گذارد ، ديگر شمال و جنوب ندارد؛ همه جا پر شده از مكعب هاي سيماني كه رويشان را با مصالح مختلف بزك مي كنيم و تويشان را به ضرب مصرف انرژي با كولر و شوفاژ و هزارجور تاسيسات مكانيكي ديگر گرم و سرد مي كنيم. ديگر به راه حلهاي دقيق و ترفندهاي زيركانه براي رسيدن به آسايش فكر نمي كنيم.ديگر معمارهايمان مثل اوستا معمارها پشت معماريشان فلسفه خوابيده نيست،ديگر من بچه معمار به اين فكر نمي كنم كه چراتعداد پله هاي خانه اوستا معمار فرد بود؟چرا در ورودي اش حلقه و كوبه داشت؟چرا هشتي داشت؟چرا آب انبار و سرداب داشت؟چرا بادگير وحوض آب؟چرا پنجره هايش روبروي هم بود و هزاران چراي ديگر.

خانه من وتو ديگر بي هويت شده است ديگر كسي نمي تواند بگويد اين خانه مال شمال است يا جنوب ؛ مي شود يك خانه را از شمال برداشت و با يك تاسيسات خوب و قوي گذاشت توي جنوب يا برعكس.

نمي دانم چرا معماران ما يا اصلا چرا خود من به اصالت و هويت معماريم فكر نمي كنم ، به نياز فرهنگي مردمي كه قرار است در معماري من عمري سپري كنند فكر نمي كنم ، چرا فكر نمي كنم ؟؟

چون خيلي راحت و بي دغدغه مي توانم كپي كنم يا بدزدم ، بسازم و به گزافترين قيمت بفروشم و كسي هم نيست كه چيزي بگويد كسي هم نيست كه نخرد ؛ چون نياز بشر به سر پناه مشكلي ابدي است.پس من مي شوم يك معمارموفق از ديد خودم كه مي سازم ،كه مي فروشم ، كه مي خرند.

 

 

اما من يك خائنم،مگر خيانت چيست؟

جز اينكه مي دانم مردم چه مي خواهند ، در حالي كه خودشان شايد ندانند، و من آنچه كه مي خواهند برايشان طراحي نكنم.

خانه من نياز به هويت  دارد ، نيلز به اصالت و فرهنگ دارد، من مي خواهم به جاي تقليد كوركورانه از معماري غرب ، از اصول معماري خودم پيروي كنم، نمي خواهم مثل كلاغي باشم كه سعي كرد راه رفتن كبك را بياموزد ، ما الان راه رفتن خودمان را هم فراموش كرديم.وقتي به راحتي كلنگ به دست مي گيريم و ميراث فرهنگي مان را نابود مي كنيم تا جايشان آپارتمان هاي بي هويت بسازيم و به سود خودمان به مردم بفروشيم، وقتي رنگ پول و اسكناس جذابيتش براي ما بيشتر از ارزش يك بافت تاريخي است ، وقتي نيمي از معمارها يمان حتي نام قوام الدين شيرازي‌ ، استاد علي اكبر اصفهاني و ديگران را نشنيده اند و وقتي خودمان را قبول نداريم  عاقبتش اين مي شود كه به بيراهه ميرويم. ما بايد به خودمان باز گرديم ، به درونمان رجوع كنيم.

سرم را روي شانه پدر بزرگ مي گذارم و دستانش را مي فشارم بايد از او تشكر كنم كه مرا از خواب غفلت بيدار كرد.

من بايد در مكتب اوستا معمارها شاگردي كنم ، از سطر سطر واژگان معماري سنتي مان درس بگيرم ، سري به پشت پرده ها بزنم فلسفه ،جامعه شناسي و منطق آنرا در يابم ، مردمم را خوب بشناسم تا به خودم اجازه بدهم برايشان خط بكشم ، خطي برخاسته از دروني عاشق ، من بايد عاشق معماري ايران باشم ، بايد عاشقانه معماري كنم نه براي اسكناس، خط بر خاسته از دل لاجرم بر دل مي نشيند. من مي خواهم هويت گمشده خانه ام را به او بر گردانم.

مي خواهم به فلسفه درونم روي كنم و بي توجه به سبكهاي معماري معاصر به كمك ضمير ناخود آگاهم براي مردمي خط بكشم كه مدتها در آنها ، اعمال و نيازهايشان تامل كرده ام و محل زندگي و اجتماعشان را به خوبي مي شناسم .

معماري من جاودانه خواهد بود ، خانه ام ماندگار و دوست داشتني  چون من از كهن الگوها و آركي تايپ هايي براي معماري ام استفاده مي كنم كه در پندار انسانهاي اين نسل جا خوش كرده است.

من رابطه سه گانه ميان انسان و طبيعت و معماري را از نو مي سازم ، من بين طبيعت با معماري ام پيوندي جديد بر قرار مي كنم ( معماري ارگانيك )

من مي خواهم به گذشته برگردم ، من به معماري سنتي اين خاك عشق مي ورزم ، من مي خواهم موتيف هاي اين معماري را به زندگي بر گر دانم . من مي خواهم فرم هايم را از سنت ، از زندگي ، از عشق ، از درون و ضمير ناخودآگاهم الهام بگيرم و معنا و جوهره فضايي را به رگ و ريشه معماريم تزريق كنم.

من مي خواهم خط دلم را به معماري دل تبديل كنم ، معماري من تابع عشق ، تئوري ، انديشه ، فكرت ، ضمير ناخودآگاه و كانسپت است.

 

 

 

 

 

 معماري من تابع نياز است و براي حل آن.

معماري من انساني اسست و حائز همه شئونات انساني (تناسبات ، آسايش ،استحكام ، عملكرد و... ) است.

معماري من عشق است و من مشق عشق مي كنم .

 

خانه من  خط دل من است

              هويت من ، پيشينه من

              حاصل عشق من و معماري من است.

خانه من   با اين هويت گام به جهان معماري نهاده است بر خاسته از خط دلم .

 

خانه من  تولدت مبارك ، هويتت مبارك.

 

"پدر بزرگ" هرگز درسهاي امروزت را فراموش نمي كنم!!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:17  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

كوير

امروز كه گام در كوير نهادم خشك بود و خشن اما مهربان بود و مهمان نواز گرماي آغوشش را حس ميكردم با مردمي مهمان دوست كه در مبان خاك براي خود از خاك و خشت و هنرمعماري كرده بودند قدم زدم در كوچه داغي كه سا باطي سايه سخاوتمندي اش را بر آن افكنده بود كوبه بر در كوفتم و به هشتي خانه دل مردم كوير پا نهادم آب و گياه و حوض و باد گير هايش بهشتي كوچك براي دستان پر پينه پيرمرد سوخته دل در زمين داغ زندگي اش ساخته بود. اتاق بادگير،سرداب،شاه نشين،پنج دري،سه دري،ارسي.مجذوب هنر دست هنرمند معمار پير شدم آه كه چه فراخ مهر مي ورزند پيرمرد دستانم را مي فشارد و انگار عصاره وجودش،مهرش در رگهايم مي جوشد مرا با خود ميبرد به سكوت دل نواز معماري كوير.پيرهاي آرام خشتي كه استوار و پاينده بر تارك زمين خود نماي مي كنند. صداي دل نشين عشق از گلدسته هاي حضور خدا در ميان كوچه پس كوچه تنگ در پناه ديوار هاي بلند،در صحن و  ايوان وشبستان و گنبد خانه نيز طنين انداز مي شود و مرا با خود مي برد به معنويت آجرهايي كه در پناه خود خدا پرستان را به ستايش دعوت ميكند اينجا نماز عشق مي خوانند.

جان تشنه سيراب شد لبهايم در گرما گرم اين آفتاب سوزان و هرم اين خاك سراغ از مايع حيات مي گيرد اينك پله هايي كه به عمق خاك مي روند آرام آرام ميبرندم به سوي خنكا تا به جرعه اي آب از پاشير آب انبار نوشيدن بزدايم عطش درون را.

خواستم بدانم اين همه طراوت در اين كوير از كجا مي آيد كه به ياد مقني مهرباني افتادم كه جان در كف دست مي گيرد و براي خاطر مردمان تشنه تنها در عمق زمين مسيري حفر مي كند تا آب را از فرسنگها دورتربه زندگي مردم اينجا پيوند دهد و چه تنها بودي تو؟!

فكر مقني پير در ذهنم دل به درياي كوير مي زنم امواج تپه ماهورها آدمي را محسور خود مي كند گيج شده از اين سحرو جادو خستگي راه بر من چيره ميشود و اينجا ست كه در اين دور دست استحكامي ديگر خود نمايي مي كند چهار ديواريي نشسته چشم به راه مسافري خسته كه مي خواهد غبار خستگي از تن بزدايد كاروانسرا،حجره ها،ايوانهايي كه تهفه شان به مسافر تازه رسيده خنكي سايه ايست در جدال با گرماي خورشيد.چه دستان هنر مندي در روزگاران گذشته تيشه به جان آجرها زدند تا نقشي بنگارند و روحي بدمند در كالبد بي جان خشت كه قالبش را استاد كار به نيكي و با وضوي باطن زده بود،نقش ديوار شعر سعدي را به يادم مي آورد و مرا فرو مي برد به انديشه اي ژرف در هزار توي درونم به دنبال واژه هاي مردي ميگردم كه دستاني رنجور و دلي زخم خورده داشت و چه زيبا مي سرود واژه هاي گمشده نثر تكه پاره زندگي ام را.با چشماني پر از درد از معماري بزرگ سخن مي راند كه قالب آدمكهاي خشتي را به زيبا ترين نحو پيراسته است و مي گفت : كاش مي توانستيم قدرش بدانيم و تيشه به دست بگيريم و قالب مان را با ظرافت نقوش بياراييم نه اينكه وا بدهيم و تيشه به ريشه خود بزنيم حيف كه فرصت اندك است و ره بسيار كاش مي شد بيشتر در درونت كنكاش كنم مرد تنها.

كوير يك دنيا حرف براي گفتن دارد به اندازه وسعتش درس براي آموختن كاش بيا موزيم از گون پايداري و از كوير وسعت دل و...كاش!!!

در آخرين نقطه هاي ايرانم كوير همچنان فراخ لميده بر گستره زمين.در اين گستره بي انتها چشمان جستجوگرم در پناه سايه ديوارهايي از عمق تاريخ آرام مي گيرد مدرسه آنهم در اينجا؟؟

طالبان علم چه رياضتي متحمل مي شدند براي يافتن اين متاع ارزان امروزي.وقتي در حجره هاي كشيده دور حياط گام مي نهي پژواك صداي دانش طلباني را در خاطره ديوارهاي كهن مي شنوي كه حاصل مرارتشان فرهنگي است كه ما تنها نامش را يدك مي كشيم و هر روز اثري از ماندگاريش را به بوته فرا موشي ميسپاريم و نابودش مي كنيم.

اينجا يكي از اين مدارس ايران است چهار ايوان رفيع،حجره ها ،ديوارهايي قطور و برجها يي در چهار گوشه،كاشي كاري هاي بي نظيري كه چون قطعات يك پازل در كنار هم فرياد سكوت سر مي دهند و در دل مي گويند كجاييد روزگاران پر رونق گذشته،كجايي جوان محتج علم ديروزها.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:52  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  | 

چشمانت را ببند و به سکوتی گوش بسپار که جان و دل می نوازد

دستانت را به من بده تا با هم به عمق سکوت و به ميان بازی نور و سايه ها برويم اينجا بوی خاک و کاهگل می آيد،سنگها ديگر سنگ نيستند،باغهای بهشتی هميشه در بهار به سر می برند،اينجا موسيقی پای در بند انجماد می دهد.

اينجا کجاست؟

آری اينجا قلمرو معماری ايران است،اينجا کوچه پس کوچه های يزد،ستونهای سر به فلک کشيده تخت جمشيد،نقش بر جسته های طاق بستان،گنبد دوار مسجد امام اصفهان و هر بنا ومکانی است که متعلق به معماری شگفت انگيزايران است.

معماری ما ريشه در تاريخ و فرهنگ کهنمان دارد از زمانی که قوم آريايی پا به ايران نهادند و حتی قبل از آن معماری در خدمت ايرانيان و آميزهای از هنر و صلابت فنی آنان بوده است.

از زيگورات چغازنبيل تا عمارت شمس العماره همه وهمه نشان از هنر معماران ايران دارد معمارانی که معماريشان در تمام فلات ايران گسترده و حتی خارج از مرزهایجغرافيا يی امروز ايران حضوری پر رنگ داشته است،اما ما امروز چيزی نداريم که به آن افتخار کنيم و هر آنچه را که از آن سخن به ميان می آوريم وابسته به گذ شته ماست.ما همواره از يک حس نوستالژی رنج ميبريم چرا که معماری ما از اواخر قاجاريه و با نفوذ پوسته های معماری غرب رو به زوال و نابودی رفت،از انجا که اصول خانه سازی و معماری ما که متناسب با فرهنگ ما بود و هر يک فلسفه ایدر پس پرده خود داشت به کناری نهاده شد و اصول معماری غرب بدون توجه به عمق و فلسفه آن و تنها به صورت برداشتی صوری وسر در گم در بطن معماری ما رسوخ کرد و به ظاهر معماران ما (بساز بفروشها)دست به تقليدی کورکورانه زدند بزرگترين خيانت در حق معماری ما اتفاق افتاد.ما با دستان خود تيشه به ريشه اين درخت سر به گردون رسيده زديم،ما متهميم.

برای ريشه يابی اين مشکل بهتر است به بررسی نکاتی پرداخت:

معماری در ارتباط مستقيم يا غير مستقيم با فلسفه،منطق،روانشناسی،جامعه شناسی وعلوم ديگر است ارتباطی که اغلب ناديده گرفته می شود.برای تعريف معماری می توان گفت معماری مادر هنر هاست،اقيانوسی از همه هنرهابه عمق تنها يک بند انگشت يعنی از هر هنری هر چند اندک در آن وجود دارد به همين سبب از دير باز آموزش آن در دانشکده های هنر معمول بوده و کمتر در دانشکده هایفنی بدان پرداخته می شده است.آموزش معماری در کشور ما قريب به شصت سال پيش در دانشکده هنر و مشابه الگوی فرانسوی خود آغاز شد ولی به تدريج رويکرد آموزشی آن از دانشکده هنر به دانشکده فنی منتقل شدبه طوری که امروزه تعداد دانشکده هايی که معماری را در کنار رشته هايِی چون عمران و شهرسازی آموزش می دهند به مراتب بيشتر از همنشينی اين رشته با هنرهايی چون موسيقی،نقاشی،نمايش و غيره است و اين خود باعث دور شدن معماری از روح لطيف،خلاق وهنریاش است و آنرا به سمت خشکی،زمختی وعدم خلاقيت سوق می دهد و فاصله آنرا روز به روز از پيشينه غنی خود دورتر ميکند يکی ديگر از دلايل اين امر ضعف کسانی است که در جایگاه تدريس قرار می گيرند و ضعف خود را به دانشجويانی منتقل ميکنند که قرار است در آينده مدرسان و مجريان معماری باشند،علاوه بر اينها معماران ما امروز عادت کرده اند به تنبلی درمطالعه و زرنگی در ورق زد مجلات و بسنده کردن به حس بينايی که خود باعث در گيريشان با جذابيت های شکلی معماری حال حاضر جهان می شود و نتيجه آن چيزی نيست جز بر داشت سطحی وبدون پشتوانه فلسفی از معماری آنان.

شايد همه دست اندر کاران معماری ايران از اين معايب وديگر مسائلی که در اين امر دخيل اند آگاه باشند و بارها و بارها در اين مورد مطلب نوشته شده باشد اما از آنجا که ما به حرف و شعار بسنده می کنيم و مرد ميدان عمل نيستيم کمتر در عرصه عمل مشکلی از مشکلات معماريمان حل شده است.

به اميد آنروز که منتقدان هم به جای نقد صرف راهکاری برای حل معضلات پيشنهاد کنند و در عمل نيز پيشگام باشند و به اميد بازگشت معماريمان به روزهای پر شکوه و پر غرور گذشته تا به حالمان حس غرور داشته باشيم نه تنها به گذشته.

پرهام شکوهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 20:14  توسط پرهام شکوهی و مائده ضیاپور  |